مجموعه شعر امید شمس
قابل توجه دوستان
لینک دانلود تعویض شد
آشفتگوی نها...
مجموعه شعر امید شمس
نشر الکترونیکی
اردیبهشت 1389
قابل توجه دوستان
لینک دانلود تعویض شد
آشفتگوی نها...
مجموعه شعر امید شمس
نشر الکترونیکی
اردیبهشت 1389
ببری که از پس گرد باد عزیمت را به سینه می فشرد
بر بامهای ما روزگار تازه ی فریادها
بر بامها ی شما روزگار تازه ی فریادها
و است که در غروب جهان می ایستد به سوی صفاهان
و روزنه های تمام اقلیم ما و صفورا
پدر
مشاهده می کند را
پدر
مداقه و سخت وارسی می کند را
بازپس گیری خویشتن از خودسانسوری
امید شمس
جمع خوانی/ مطلب شماره یک از پروندهی
ضرورت بازنگری در نقش و تلقی اجتماعی هنرمندان
امید شمس
" در فوریه 1948، کلمنت گوتوالد ، رهبر کمونیست ، در پراگ بر مهتابی قصری باروک قدم گذاشت. رفقا گوتوالد را دوره کرده بودند ، و کلمنتیس در کنارش ایستاده بود . دانه های برف در هوای سرد می چرخید ، و گواتوالد سر برهنه بود . کلمنتیس دلسوزکلاه پوست خز خود را از سربرداشت و آن را برسرگوتوالد گذاشت.
بخش تبلیغات حزب صدها هزار نسخه از عکس آن مهتابی را چاپ کرد . گوتوالد با کلاه خزی بر سر، و رفقا در کنار، با ملت سخن می گوید.
چهار سال بعد کلمنتیس به خیانت متهم و به دار آویخته شد . بخش تبلیغات بیدرنگ او را از تاریخ محو کرد ، و البته چهره او را هم از همه عکس ها در آورد . از آن تاریخ تاکنون گوتوالد تنها بر مهتابی ایستاده است . آنجا که زمانی کلمنتیس ایستاده بود فقط دیوار لخت قصر دیده می شود . تنها چیزی که از کلمنتیس باقی مانده ، کلاه اوست که همچنان بر سر گوتوالد مانده است ." ( برگرفته ازکتاب کلاه کلمنتیس نوشته ی میلان کندرا)
هنرو به ویژه ادبیات همین کلاه کلمنتیس است. کلاهی که تا ابد باقی می ماند و ازتاریخی محذوف سخن می گوید.شعری از امید شمس
تمام عشقها و موجودات زنده بر کرانه ی دریا خاکستری بنفش
راحت بری ازاین جنس
تمام شوخ چشمی ها که مرگ و بی حالی ما ملت غریب را ...
To the innocent blood of our little beautiful sister NEDA
Omid shams
We are the people eating our mutilated corpses of dreams
Under the shadow in secret
We are the people with our shivering hands in our pockets
With our sewed eyes in our suitcases with our heart-ripping bleeding screams in our depositories, boxes
We are the people with a little shiny hope – deep in our fabulous Persian eyes- which tells us lovely bedtime stories when we close our eyes at the endless night.
We are the people of patience and patience and patience
We are the people of pride and pride and pride
We are the people of pain and pain and pain
We are the people of wrath at the end just like the Gods
And we are people just like others
Like others we love smooth skin, shy lips and dark eyes
Like others we love warm kisses in the rain
Like others we move we think we hate we hide we cry and we try.
Like the others we go to gardens and parks and streets looking at each other asking with eyes: ARE YOU WITH US
We watch the blood in the streets like popular soap operas
We feel the lumps in 70 million throats
We live death like a fish lives ocean around
We embrace beloveds- oh beloveds – from behind in darkness, touching the shaking body whispering in velvet flushing ears: O Beloveds! ARE YOU WITH US
When you are melting down under the dungeons, black holes and anonymous veils, O Beloveds
?ARE YOU WITH US
When we are talking to a fucking dumb bullet face to face to calm it Down
When we try to introduce the arms legs and back but possibly not the head to the gentle batons of the riot police
When we turn back to the CNN,s camera and rub the blood of a pregnant woman and our little beautiful sister on the lens
!O Beloveds of the world
With your endless hearts with your endless charms
?ARE YOU WITH US
پرسه زنی
حکایت آنان و رسالت ما
امید شمس
ای خوشا بانگی کزاو آشفته گردد خوابها تامگرموجی فراخیزد ازاین گردابها
بی شک دراین سالهای نزدیک که گذشت به هرمشقت و سختی، هیچ چیز به اندازه ی قلم در محاق نرفت و هیچ کس به اندازه ی قلم بدستان مغضوب نشد. چه خون دل ها که نویسنده نخورد چه تهمت ها که نویسنده نشنید. کتاب ها را دسته دسته به گوردسته جمعی توقیف سپردند. نویسنده را سخت گرفتارتنگدستی کردند به این امید که قلم را به قیمت نان بفروشد. قارقارکلاغان را به بوستان بلند و گوش خراش کردند به این امید که بلبلان خموشی پیشه کنند.
مقاله
سهم جوانان از سرزمین پیران
امید شمس
چگونه می توان از پر شرو شورترین بخش یک جامعه اکثریتی خاموش ساخت؟ چگونه می توان پیرترین اندیشه ها را حاکم برجوان ترین اذهان کرد؟ با خلع ید کامل آن طبقه از تمام اموراقتصادی، سیاسی و اجتماعی. وضعیت حاکم برفرایند آموزش درایران، وضعیت تناقض محض است. بدیهی است آن چه این تناقض تولید خواهد کرد چیزی جزیک توهم بی ارزش نخواهد بود.
(برای خواندن متن کامل روی گزینهی ادامهی مطلب کلیک کنید)
شعر
« عباسی نامه »
امید شمس
عباسی ضمنا دشتی می خواند دشتی زن می گیرد زن رو نرودا می تابد
حالا بخوانیم توی گوش هم شاه شاه عباسی این دنیا می تابد به ما
ما بیتاب تاب تابان
ارغوان! مملکت را نو می کنند
(برای خواندن متن کامل روی گزینهی ادامهی مطلب کلیک کنید)
مقاله
سخنی چند درباب مه 68
به بهانه ی معرفی مصطفی خیاطی
امید شمس
در دهمين شمارهي نشريهي اس.آي1966 به سردبيري گي دبور به همراه ميشل برنستين، تئو فري، ج.و.مارتين و رائول ونگم عضو شوراي سردبيري بود. طرح روي جلد با هدف «گمراه كردن پليس و خوانندگان رسمي » تصويري از يك مسلمان الجزايري را نشان ميدهد كه دستهاي خود را در برابر يك سرباز فرانسوي بالا برده است
(برای خواندن متن کامل روی گزینهی ادامهی مطلب کلیک کنید)
مقاله
در وصف شاعری
امید شمس
(قسمت سوم)
« دلا خو کن به تنهایی ...»
اگر اولین خصلت شاعر شگفت زدگی باشد دومین خصلتش تنهایی است. منظور از تنهایی فقدان توانایی ارتباط اجتماعی نیست. منظور یک انزوای خود خواسته نیست. تنهایی از دو حیث مد نظر ماست: اول از حیث تنهایی در تجربه ی دیگرگونه ی هستی و دوم تنهایی در لحظه ی بازگویی این تجربه یعنی زمان نوشتن. اگر شاعر در هیچ بعدی از زندگی خود تنهایی را تجربه نکرده باشد در این دو برهه ناگزیر است.
(برای خواندن متن کامل روی گزینهی ادامهی مطلب کلیک کنید)
شعر
«ترانه ی ساده وغمناک کشورم»
امید شمس
پیشکش به سروناز به حکم بدرقهی راه
تمام هیبت غم را بروی دست گرفته کشورم از بام جهان می پرد
پایین
نگار من از پشت یک سیاه چاله ی بی شکل تندیس های خوشبختی و ایمان
محموله های سوگند پاک و عشق عشق عزیز را
دلگرم می کند(برای خواندن متن کامل روی گزینهی ادامهی مطلب کلیک کنید)مقاله
در وصف
شاعری
امید شمس
(قسمت دوم)
1ـ روایت از طریق عناصر مشترک زبانی
2ـ روایت
از طریق عناصر غیر مشترک زبانی
3ـ روایت امکانات مشترک و غیر مشترک زبان(برای خواندن متن کامل روی گزینهی ادامهی مطلب کلیک کنید)
مقاله
دروصف شاعری
امید شمس
(قسمت اول)
زندگی شاعر باید که یکسر نمادین باشد. (نوالیس)
شگفتزدگی اولین خصلت شاعران است. بی هیچ مدارایی شاعران همواره شگفتزده اند.هیچ چیز ساده و آشنا و معمولی نیست که شگفتی آنها را برنیانگیزد.همه ی چیزهایی راکه مردم با بی اعتنایی رها میکنند شاعران با احترام و دقت برمی دارند خیره میشوند و به داستانش گوش می دهند. هرجا مردم عبور میکنند می ایستند و با معبر سخن میگویند. ساعتها به صدای همهمه گوش میدهند. شاعران از معدود هم صحبتان با جهان اند.
درست به همین دلیل می توان آنها را به دو دسته ی دیگر از انسانها نزدیک دانست : انسانهای نخستین و دیوانگان . (برای خواندن متن کامل روی گزینهی ادامهی مطلب کلیک کنید)
امید شمس
والعصر
وتو شامل يك يا كريمي به گوش ميرسي از ته از ميدان ژاله يك افتخار تلخ درشتي نوك
پا نوك پا از يك هزار قاصدك آغشته بات راجر واترز سيصد هزار لب را ميبوسد از تو
عسگرآباد
ميبوسد اي كارساز !ً
يك نكته ام يادآوري نميشوم اصلا و اي ره به تو ميبرم از پشت صد صد هزار جلد اي اين
خودم خودمم ميبرم به تو تا حوالي شاهين شهر ره !ً
(برای خواندن متن کامل روی گزینهی ادامهی مطلب کلیک کنید)
شعر و مخالفت
و أين هر دو هيچكدام منظر من نيست اما هر دو ناظر برآن است .
(برای خواندن متن کامل روی گزینهی ادامهی مطلب کلیک کنید)«بررسي اميد شمس »
يك بررسي ميداني
و ركعت بعد از هزار ركعت بعد از تو رازهامان شكفته لاي تو باز بيا اين گو شه جاي تو مانده تو كاردها و ما دوباره پر از انفجار تازه ي بنگ از كناره دست ميبريم روي خبرهاي تار خبرهاي انفجار
(برای خواندن متن کامل روی گزینهی ادامهی مطلب کلیک کنید)مرثيه براي حاجيه خانم پونكي
امید شمس
وُ خون بجوشان زنگ كو
زنگ كو كو؟
پهلو هزار روز صد انتهاي هاي تنم
هاي هاي تنم كو؟
كو؟
هشدار به دانش آموزان تمامی اعصار
نوشته : رائول ونگم
ترجمه : امید شمس
مدرسه، کارخانه،سربازخانه و با واسطه ، بیمارستان و زندان همه گذرگاه های ناگزیری هستند که از طریق آن جامعه ی کالامحور تقدیربه اصطلاح "انسان" را به سمت منافع خود منحرف کرده است.
حکومتی که این جامعه ی کالامحوربرانسان مسلط کرده است اگرچه هنوزبه آزادی دوران کودکی عشق می ورزد،رشد و شادمانی را درمکانهای مناسبشان قرار میدهد که بنا به درجاتی ازهم سبقت می گیرند : حصار خانواده، کارگاه یا اداره، نهاد نظامی، کلینیک و خانه ی محکومان. (برای خواندن متن کامل روی گزینهی ادامهی مطلب کلیک کنید)