گریز از رانده شدن

گریز  از رانده شدن

اسفندیار آبان

 

حسین  قنادیان رئیس سازمان بسیج هنرمندان:

هدف اصلی سازمان بسیج هنرمندان ، تربیت هنرمندی  ست که بتواند پاسخگوی  نیاز هنر و ادبیات

جامعه و انقلاب اسلامی باشد.مهمترین برنامه های سازمان بسیج هنرمندان این  است که امسال طرح  پنج ساله سازمان نوشته  می شود و هدف اصلی در این  طرح تربیت انسان  های متخصص به صورت مصداقی ست. مثلا 100 نفرفیلمبردار حرفه ایی ، 20 نویسنده  فیلم نامه ، 10 کارگردان. (روزنامه اعتماد . 15 مهرماه(

 

بی شک جامعه  ایران روزهای یگانه و منحصر  به فردی را از سر می گذراند. جامعه ای که برای اولین بار  در این سی سال وضعیت گذار را بهتر از هر وقت دیگری در تمام سطوح خود دید.

گفتمان تغییر ، یعنی گفتمانی که در آن قائل به پایان  دوران گذار هستیم .  این تنها گفتمان مشترک بین مردم و  حاکمیت است. هر دو طرف  به این توافق  پنهان رسیده اند که اکنون وقت  تغییر است.

توافقی که البته به نفع مردم پیش نرفت و  تنها بدل به ابزار حاکمیت شد برای سخن گفتن از دوران تازه ای که در راه است. سرنوشت ادبیات ، سرنوشت کلمه، فراموش شدن نیست. اما شاید انزوا در شرایط حاضر چندان  دور نباشد. رانده شدن. به حاشیه  رفتن. چیزی که حاکمیت به شدت دنبال  آن است. متن ادبیات را با نیرو های خود در دست می گیرد و به آسانی آنچه ادبیات یک سرزمین است به حاشیه  می رود.

امروز جامعه  ادبی ایران بیش از هر چیز باید برای حفظ  خود و ثبت این مبارزه تلاش کند.

(برای خواندن متن کامل روی گزینه‌ی ادامه‌ی مطلب کلیک کنید)

ادامه نوشته

آیا محمود احمدی نژاد یک رئیس جمهور مردمی ست؟

پرسه زنی

 آیا محمود احمدی نژاد یک رئیس جمهور مردمی ست؟ 

اسفندیار آبان

بدون شک محمود احمدی نژاد به روشنی می داند که حضورمداوم طرفدارانش در صحنه خیابان های ایران به نفع اوست و حتما از این حضور همواره حمایت می کند و باز به روشنی می داند که به همین اندازه مردمی هستند که در صف مخالفین او ایستاده اند اما از تصمیم گرفته اند که از خانه هایشان بیرون نیایند . آنها که از هزینه هایی مثل ماجرای مشهد می ترسند یا معتقد به پیروزی قطعی و مسلمی هستند و به تعبیر خود در این بازی شرکت نمی کنند. واضح است که هیچ یک از حامیان احمدی نژاد نه از چنین هزینه ای نگرانند و نه به پیروزی مطمئن.

ادامه نوشته

قله های نزدیک و پیدا

پرسه زنی

قله های نزدیک و ناپیدا
اسفندیار آبان

 شرکت کننده مسابقه رادیویی در سوال سوم گیر می افتد. دو سوال قبلی را درست پاسخ داده بود و حالا نمی توانست به این سوال مجری که کدام انرژی ست که باعث حرکت می شود؟پاسخ دهد. شرکت کننده در فکر فرو می رود . کمی بعد می گوید، انرژی هسته ای؟دو نفر مجری برنامه به خنده می افتند و آدم‌های تاکسی هم

ادامه نوشته

یادداشتی در باب آنچه نیست/ بخش دوم

مقاله
یادداشتی در
باب آچه نیست
اسفندیار آبان

بخش دوم

 

زیستن در جامعه ای که توهم صورت اصلی زندگی برای مردم است ، زیستن در جهان

آکنده از استعاره است . همه مفاهیم زندگی اجتماعی با پذیرفتن و یا شناخت صورت هر

چیز است . برای رسیدن به یک دریافت مشترک بین آدم های جامعه  از مفاهیم زندگی

اجتماعی هیچ چیز مانند رسانه موثر نیست. حرف زدن از مفهوم رسانه در ایران بحثی

بسیار مستقل و منحصر به فرد است. هم از نظر تاریخی و هم از نظر واکنش مردم به

آن . رسانه در ایران هنوز مفهومی نو پاست . طبیعتا واکنش های رسانه ای هم در اینجا

واکنش هایی جدید است و حتا میتوان گفت در مرحله آزمون و خطاست.
ادامه نوشته

در باب آن چه نیست / بخش نخست

مقاله

یادداشتی در باب آن چه نیست
اسفندیار آبان

«بخش نخست»

وقتی ادبیات متوهم، ادبیات مبتنی بر وهم، بر چهرهٔ کلی یک جامعه بر اندیشهٔ غالب یک جامعه سایه می‌افکند. بسیاری از مفاهیم اجتماعی رنگ می‌بازد و دیگر محلی از اعراب ندارد. زیستن در جامعه‌یی که مهم‌ترین پرسش‌های خود را با تکیه بر توهم پاسخ می‌دهد و این پاسخ اندیشهٔ پذیرفتنی مردم جامعه می‌شود، آن وقت برای مفاهیمی چون نقد، روشنگری، مبارزهٔ سیاسی، تلاش برای حقوق شهروندی و امثال این‌ها هیچ جایگاهی نمی‌توان متصور شد. درست در این جور وقت‌هاست که حرکت اندیشهٔ یک جامعه رو به زوال می‌گذارد و دیگر حرف زدن از حقیقت بیشتر شبیه حرف زدن از توهم است.
(برای خواندن متن کامل روی گزینه‌ی ادامه‌ی مطلب کلیک کنید)

ادامه نوشته

پیش از اردی بهشت

پرسه زنی

پیش از اردی‌بهشت
اسفندیار آبان

به یاد سروناز سیدیِ شاعر

«از دست دادن» اتفاقی مدام است. آن قدر یکسره و لحظه به لحظه پیش می‌آید که دیگر از یاد می‌بریم اتفاق افتاده. به آن خو می‌کنیم و اصلا می‌شود روایت پا به پا و مداوم زندگی. تنها روایتی که همواره با ماست و هیچ گاه نمی‌توانیم روایتش کنیم. تمام شدن نیست یا خلاء. حتا اندوهناک هم نیست. تنها تجربهٔ یکسان همهٔ آدم‌های این جهان است.
(برای خواندن متن کامل روی گزینه‌ی ادامه‌ی مطلب کلیک کنید)

ادامه نوشته

داستان کمی بلند تر از تابستان

داستان
کمی بلندتر از تابستان
اسفندیار آبان

  

      خیابان های بزرگ و طولانی. آدم هایی که کم و بیش شبیه ما سرگردانند. اما هیچ کدامشان روبروی آینۀ بزرگ گل فروشی به تصویرشان خیره نمی شوند. هیچ کدام رنگ و روی رفتۀ کاشی های ساختمان های بلند را با روز قبل مقایسه نمی کنند،هیچ کدام نمی دانند گربه های خیابان شب قبل کجا خوابیده اند. حتا نمی دانند چادر سیاه زن های پیاده روی روبرو چرا با باد تکان نمی خورد یا نمی دانند بهترین مسیر برای رسیدن به آ ن نانوایی کوچک کدام است. ما یک کوچه پیدا کردیم که درست پشت نانوایی تمام می شود. می توانیم از روی یک تکه آهن عبور کنیم بدون آن که لباس هایمان پاره شود.


(برای خواندن متن کامل روی گزینه‌ی ادامه‌ی مطلب کلیک کنید)
ادامه نوشته