ابر تن تو / امیر فتحی
شو برهنه
ای به خیال من صد ردا برتن ازهمه بوریای هند وابر
وقتی هست نمی شود تنت هرگز
میان من و رود روان بدنت
شو روان از جوهر قلمم
همه از رنگ شو برکاغذ تنم
پاشیده باش
همه مو باش ،موییده باش
تو فقط می باش.
شو برهنه
ای به خیال من صد ردا برتن ازهمه بوریای هند وابر
وقتی هست نمی شود تنت هرگز
میان من و رود روان بدنت
شو روان از جوهر قلمم
همه از رنگ شو برکاغذ تنم
پاشیده باش
همه مو باش ،موییده باش
تو فقط می باش.
من، تو، تاریکی
سرم دارد درد، دارد گیج ،انگشتانم خشک ،پاهایم رگ به رگ ،دهانم ،دندانهایم، بوی گند ،بوی خشک
هر روز هی بلند ،نور گند ،موهای ریخته ، دندانهای زرد ،دهان گند، لبخند
شاید یک روز،همه چیز،همه کس،همه جا
ایبو بروفن، بروفن، سرم دارد درد
شاید یک روز،هیچ چیز ،هیچ کس،سر جای خودش، همه چیز،همه کس
دارد می ریزد موهایم،دندانهایم، ناخنهایم،انگشتانم رگ به رگ
تاریکی همه چیزرا عریان،هر کس را عیان، تو را در من پیدا
من تورا،نامت را،نایت را،نافت را(برای خواندن متن کامل روی گزینه ی ادامه ی مطلب کلیک کنید)
وتهران ، تهران بزرگ ،
تهران ملیون هاچشم، ملیون ها گوش،جو یهای پر ازموش
تهران برج ،پل ها،پرچم ها،تهران بامها، آنتن ها،تهران صداها
تهران دوا،ساقی ها،تهران دختران لوند ،مانتو های تنگ،ماشینهای گشت ، تهران شهیدپرور
تهران ترمینال ها، زیرزمین ها ، تهران گداها، تهران تو درتو ،تهران صداوسیما ، تهران خط ویژه
تاکسی های سیاسی، اتوبوسهای آکاردئونی،تهران یکطرفه
تهران شب ها، شب نشینی ها،تهران شایعات اخیر
شعارها،دیوارها،موشها،گوش ها،قال های اخیر،مقال های اخیرداستان
میهمانی
امیر فتحی
من زنگ میزنم. او تا به حال به من تلفن نکرده ولی گناهش از من کمتر نیست چون وقتی شماره ام را میبیند قرارمان را زیر پا می گذارد و گوشی را بر می دارد. با صدایی که انگار مشتاق گفتن نیست می گوید می توانم به دیدنش بروم .دیداری فقط دوستانه. من هم می گویم باشد. ولی هر دو دروغ می گوییم همانطور که من می دانم برای چه به دیدنش می روم اوهم نمی داند چرا نمی تواند نبیندم.
(برای خواندن متن کامل روی گزینهی ادامهی مطلب کلیک کنید)
داستان
فرشته ی سفید
امیر فتحی
رفت تو اتاق خواب. نشست روی تخت. زیپ کیف صورتیاش را باز کرد .
بسته کوچک سفیدش را بیرون آورد. نه. دستم را دراز کردم "نه نکن". جوری نگاهم کرد انگارحق ندارم چیزی بگم. با تیغ، شیش خط باریک موازی روی آینه درست کرد. گفت:" موزیک بذار". اسکناس لوله شده را گذاشت تو سوراخ دماغش .دیگری را با انگشتش گرفت .بالا رفت . گفت:" تویی". گفتم:" نه من نیستم" نگاهم کرد. خودم هم نفهمیده بودم دروغ گفتهام.گفت:"این خطو برو". چشمهایم رابستم. رفتم.
شب شده بود. (برای خواندن متن کامل روی گزینهی ادامهی مطلب کلیک کنید)
از سری یادداشتهایی برای فیلم
(یادداشتی بر فیلم کشتی گیر)
کشتی
گیر، مسیح عصر جدید
امیر
فتحی
پم کسیدی بر آمده میل مردانه است. میلی که درتن
نهفته است نمایش در صحنه استریپ تیز و رقص قویترین رانه ی تن یعنی شهوت(eros) را ارضا می کند. پم برای بقا به چیز
دیگری نیاز دارد و آن فراموشی احساسهای حقیقی خود است . پم باور کرده است هیچ احساسی
نمیتواند به مشتریانش داشته باشد او نقش خود در نمایش را برای همیشه پذیرفته است.
(برای خواندن متن کامل روی گزینهی ادامهی مطلب کلیک کنید)