از سری یادداشتهایی برای  فیلم

(یادداشتی بر فیلم کشتی گیر)

کشتی گیر، مسیح عصر جدید

امیر فتحی

 

1)

در داستان‌های اساطیری می‌توان نمونه های فراوانی از آیین‌های قربانی (قربانی‌های انسانی) یافت که به جهت افزایش محصول و فراوانی انجام می‌گیرد. در این شکل از قربانی معمولاً خون قربانی بر مزرعه افشانده می‌شود و یا بخش‌هایی از بدن قربانی در مزرعه مدفون می‌گردد.
از نمونه‌های کهن آن در اساطیر یونانی می‌توان به لیترسیس پسر شاه میداس پادشاه فریژی اشاره کرد که مهمانانش را در مزرعه‌اش با داس سر می‌برید و پیکر آن‌ها را به مزرعه‌اش می‌افکند
در
مصر می‌توان این شکل از قربانی را در آیین‌های مربوط به اوزیریس سراغ گرفت که در آن مردی را در پاپیروس می‌پیچیدند و پیکرش را در آب نیل می‌انداختند و یا خرد می‌کردند و در کشتزارها به خاک می‌سپردند. در هند نیز در میان قبایل دراویدی بنگال این رسم تا قرن نوزدهم ادامه داشت. آنها قربانی شونده را به این منظور از بچگی خریده و تربیت می‌کردند و در هنگام قربانی در اطراف او به رقص و پایکوبی می پرداختند.


2)
جلجتا برای  مسیحیان مرکز زمین است .آنها بر این باورند که آدم در تپه جلجتا دفن شده است و خون مسیح بر جمجمه آدم که در پای صلیب مدفون است ریخته و گناه او را شسته است.
مسیح برای بازخرید گناه اولیه آدم قربانی می‌شود وبا ریختن
خون خود گناهان بشر را پاک می کند. روحانیت قرون وسطی معتقد بود که آدم پس از هبوط روحش در اختیار شیطان قرار گرفت و با قربانی شدن مسیح این روح از شیطان باز پس گرفته شد.

 

3) در آغاز فیلم رم در رختکن سالن سرفه می کند. این پرولوگ  آغاز یک تراژدی مدرن است.
رینگ نمایش برای رم همان تپه جلجتا است برای مسیح. جایی که رم رنج می کشد برای بقای خودش همان طور که مسیح با تصلیب خود را جاودانه کرد.
رم با ریختن خون خود بر صحنه ی نمایش روح تماشاگرانش را از گناه پاک می کند.که این خود هدف غایی تراژدی است یعنی کاتارسیس(تزکیه و پالایش).تماشاگرانی تشنه ی هیجان وخشونت که پلیدی های روح خود را با خار داشت تن رم پاک می کنند.(مردی پای مصنوعیش را به رم می دهد تا نهایت لذتی معنوی را از معلولیت تن ببرد) رم با ریختن خون خود بر صحنه نمایش آن پالایش را به تماشاگران هدیه می کند (بخورید و بیاشامید این خون من است واین شراب من) رم از هر کنشی برای به هیجان آوردن تماشاگرانش استقبال می کند تا آنها را به سرحد لذت ممکن برساند.(خود را با تیغ زخمی می کند و یا در صحنه ای دیگر زباله ها را برسر و روی رقیبش می ریزد)
پم کسیدی بر آمده میل مردانه است. میلی که درتن نهفته است نمایش در صحنه استریپ تیز و رقص قویترین رانه ی تن یعنی شهوت(
eros) را ارضا می کند. پم برای بقا به چیز دیگری نیاز دارد و آن فراموشی احساس‌های حقیقی خود است . پم باور کرده است هیچ احساسی نمی‌تواند به مشتریانش داشته باشد او نقش خود در نمایش را برای همیشه پذیرفته است. میل مردانه هزینه عریانی او را می‌پردازد همانطور که هزینه ی خمیرشدن تن رم را می پردازد. به شرط آنکه آنها از وظیفه ی خود عدول نکنند و صحنه نمایش را با صحنه زندگی یکی نکنند.(رقیب رم دلار را با به پیشانی خود منگنه می کند). به همین سیاق است که عزت حرفه ای هنرمند گرسنگی کافکا نمی گذارد او حتی بعد از ساعات نمایش چیزی بخورد و برای همین او آواز می خواند تا دیگران را مطمئن سازد که در دهان او هیچ غذایی وجود ندارد.
قلب قهرمان به یکباره از کار می افتد و اورا به جهان حقیقی باز می گرداند جایی که رم هیچ تصویری از آن ندارد.قلب کارکردی دوگانه دارد. قلب هم دارنده احساس است وهم فرمانده قوای تن. او حالا از این قلب می خواهد احساسهای رندی بازنشسته را بپذیرد. جهان بیرون هیچ ارتباطی به رینگ ندارد همانطور که قلب تن با قلب احساس با هم غریبه اند.
جهان بیرون برای رم آرواره باز کرده است.تمام جهان گویی به یکباره فریاد می‌زنند:"رم دوران تو به پایان رسیده است". او نمی خواهد تنها باشد. او بخت خود را می آزماید. با دخترش رابطه برقرار می کند با پم طرح دوستی می‌ریزد . در فروشگاه کار می کند و پیرزن‌ها وپیرمردهایی را می بیند که در اجرای نمایشی به نام زندگی پیر شده اند. او مجبور است تن دهد به هر آنچه که مردم عادی تن در داده اند. ولی جهانی که رم بدان بازگشته است .تغییر کرده است. دهه ی نود همه چیز را ازبین برده است سلیقه ها عوض شده اند. موسیقی ها عوض شده اند. بازی‌های کامپیوتری که روزگاری نمود دیگری از رم در آن وجود داشت تغییرکرده اند. پسر بچه 
call of duty  جدید را به بازی کشتی ترجیح می دهد. قهرمانان نمایش حتی در جهان تغییر کرده است. جنگ عراق و آمریکا وجه نمایش قویتری به پدیده های دیگر پیدا کرده است.جنگ آمریکا و انگلیس با عراق هیجان مردم معاصر است. جنگی برآمده از میل جمعی همین مردم که روزگاری رم را به عنوان قهرمان خود برگزیده بودند.
او در این جهان غریبه است وتنهایی تنها چیزی است که دنیای حقیقی به او پیشکش می کند. قهرمان تصمیم خود را می گیرد و به رینگ باز می گردد. هامارتیا به تعبیری همان خطای تراژیک است که آخرین انتخاب قهرمان نیز به شمار می آید انتخابی که هرگز منجر به نیکبختی قهرمان نمی گردد. او باید بین رقیب دیرینه ی خود و اولین حواری خود(پم)یکی را انتخاب کند. صدای تماشاگران او را برای همیشه از دنیای حقیقی جدا می کند. رقیب دیرینه او روی رینگ منتظر اوست. پرچم ایران نماد دشمنی برای رم یا هرکس یا هر چیز آمریکایی است. دشمنی برآمده از رسانه و تبلیغات و میل که محل مبارزه را به استعاره ای از کره ی زمین بدل می کند. تماشاگران مردم جهانند و رینگ نمایش جایی است که پالایش را برای مردم عصر جدید به ارمغان می آورد. مردمی که سخت به این نبرد و دشمنی نیاز دارند. رینگ برای رم خود زندگی است جایی که نه فقط برای تن او بل برای او هویت قائل است. رقیبان رم بیشتر از هرکس دیگری در زندگی نگران سلامتی اویند. تماشاگران وهوچیان خانواده اویند تا وقتی که آنها وجود دارند رم هم وجود دارد.