اغمای عمومی

از سری مطالبِ درباره‌ی انتخابات(شماره‌1)

ضرورت برون شد ایرانیان ازشرایط اغمای عمومی

امید شمس

بی شک اغماء  صفتی است که برای انفعال عمومی حاکم برجامعه می توان بکاربرد. گویی ضربه ای مهلک خودآگاه جمعی ما ایرانیان را ازکارانداخته است. ناگهان چشمانمان بی فروغ گشته و نگاهمان به نقطه ای پوچ ثابت مانده است. جهان برای ما دریکسانی ِ محض سپری می شود و تنها علائمی از زندگی که منظم و بدون تاخیرازخود نشان می دهیم عبارتست از زنده ماندن یعنی فرایند ساده و فرساینده ی به درون کشیدن غذا ، آب و هوا.
(برای خواندن متن کامل روی گزینه‌ی ادامه‌ی مطلب کلیک کنید)

ادامه نوشته

توضیح


با توجه به نزدیکی به انتخابات ریاست جمهوری، تصمیم گرفتیم از این پس اولویت اول گروه به بحث انتخابات اختصاص یابد. ,از طریق لینک‌ موضوعات وبلاگ و یا نام اعضای ده دقیقه به نه می‌توانید از آثاری که ما در حوزه‌های دیگر از قبیل شعر، داستان، مقاله و یا یادداشت‌های سینمایی و غیره می‌نویسیم دیدن کنید. اما مطالب مربوط به انتخابات در لینک جمع خوانی منتشر می‌شوند.
در این مباحث سعی می‌کنیم شرکت و یا تحریم انتخابات را با ذکر دلایل و کارکرد و تاثیری که هرکدام از آنها در این شرایط می‌توانند داشته باشند بررسی کنیم. ما معتقدیم بزرگترین آفتی که امروز جامعه‌ی روشنفکری ایرانی را تهدید می‌کند خطر خنثی بودن و منفعل شدن است. جریان روشنفکری ایران مدتی‌ست از خود در مورد مسائل اجتماعی سلب مسئولیت کرده و انگار خود را تافته‌ی جدا بافته از جامعه‌ای که در آن در حال زیست می‌باشد می‌داند. به همین خاطر مسئله‌ی انتخابات اخیر می‌تواند بهترین فرصت برای وارد شدن به مباحث اجتماعی، سیاسی امروز ایران باشد. بازخوانی مناسب و تحلیل درست شرایط فعلی به ما نشان خواهد داد تا چه اندازه نسبت به جامعه‌ی خویش حساسیت داریم. تجربه‌ی ادوار گذشته انتخابات،‌ بررسی شرایط و شعارهای هر کدام از کاندیداها و در کل روند جریان انتخابات در ایران می‌تواند به ما نشان بدهد که جریان روشنفکری ایران تا چه اندازه توان تاثیر گذاری داشته و تا چه اندازه می‌تواند از این نیرو استفاده ببرد.

جدا از مطالبی که اعضای ده دقیقه به نه در مورد انتخابات خواهند نوشت از دیگر دوستان هم دعوت می‌شود در بحث شرکت کنند. ده دقیقه به نه آمادگی انتشار مطالب این عزیزان را دارد.

10to9rainbow@gmail.com

مطالبتان را به ای میل بالا بفرستید.

 

یادداشتی بر فیلم کشتی گیر

از سری یادداشتهایی برای  فیلم
(یادداشتی بر فیلم کشتی گیر)
کشتی گیر، مسیح عصر جدید
امیر فتحی

پم کسیدی بر آمده میل مردانه است. میلی که درتن نهفته است نمایش در صحنه استریپ تیز و رقص قویترین رانه ی تن یعنی شهوت(eros) را ارضا می کند. پم برای بقا به چیز دیگری نیاز دارد و آن فراموشی احساس‌های حقیقی خود است . پم باور کرده است هیچ احساسی نمی‌تواند به مشتریانش داشته باشد او نقش خود در نمایش را برای همیشه پذیرفته است.
(برای خواندن متن کامل روی گزینه‌ی ادامه‌ی مطلب کلیک کنید)

ادامه نوشته

و اینک ده دقیقه نه

درباره‌ی ما
شرایط ادبیات درایران شرایط احتضار است. موج مرگبار عوام فریبی و تنزل سلیقه ی عمومی همان گونه که شعر فارسی را به مرز انقراض کامل رسانده است تمام هنرهای به هرگونه مرتبط با ادبیات را تهدید میکند.
تنها بازمانده ازدوست داری ادبیات آیین نم کشیده ی مرده دوستی است. بیم آنست که قهر ملت ما با ادبیات به تنفر از آن بدل شود. کما اینکه قهر ادبیات با ملت ما کاملاً به تنفر بدل شده است.

 (برای خواندن متن کامل روی گزینه‌ی ادامه‌ی مطلب کلیک کنید)

ادامه نوشته

داستان کمی بلند تر از تابستان

داستان
کمی بلندتر از تابستان
اسفندیار آبان

  

      خیابان های بزرگ و طولانی. آدم هایی که کم و بیش شبیه ما سرگردانند. اما هیچ کدامشان روبروی آینۀ بزرگ گل فروشی به تصویرشان خیره نمی شوند. هیچ کدام رنگ و روی رفتۀ کاشی های ساختمان های بلند را با روز قبل مقایسه نمی کنند،هیچ کدام نمی دانند گربه های خیابان شب قبل کجا خوابیده اند. حتا نمی دانند چادر سیاه زن های پیاده روی روبرو چرا با باد تکان نمی خورد یا نمی دانند بهترین مسیر برای رسیدن به آ ن نانوایی کوچک کدام است. ما یک کوچه پیدا کردیم که درست پشت نانوایی تمام می شود. می توانیم از روی یک تکه آهن عبور کنیم بدون آن که لباس هایمان پاره شود.


(برای خواندن متن کامل روی گزینه‌ی ادامه‌ی مطلب کلیک کنید)
ادامه نوشته

شعر والعصر

والعصر(دفاعيه اميد شمس

امید شمس

 

والعصر
وتو شامل يك يا كريمي به گوش ميرسي از ته از ميدان ژاله يك افتخار تلخ درشتي نوك پا نوك پا از يك هزار قاصدك آغشته بات راجر واترز سيصد هزار لب را ميبوسد از تو عسگرآباد
ميبوسد اي كارساز !ً
يك نكته ام يادآوري نميشوم اصلا و اي ره به تو ميبرم از پشت صد صد هزار جلد اي اين خودم خودمم ميبرم به تو تا حوالي شاهين شهر ره !ً
(برای خواندن متن کامل روی گزینه‌ی ادامه‌ی مطلب کلیک کنید)

 

ادامه نوشته

مقاله‌ی شعر و مخالفت

شعر و مخالفت

 

اينكه شعر« زوزه» ي آلن گينزبرگ را  برخي «به نوعي» آغازگر شعر پست مدرن دانسته اند از چند منظر قابل بررسي است يكي از منظر تاريخ ادبيات يا درحقيقت تاريخ « طبيعي » ادبيات و يكي از منظر قياس جمال شناختي  أين اثر با مشتركات جمال شناختي آثار «به نوعي » پست مدرن

و أين هر دو هيچكدام منظر من نيست اما هر دو ناظر برآن است .

(برای خواندن متن کامل روی گزینه‌ی ادامه‌ی مطلب کلیک کنید)
ادامه نوشته

بررسی امید شمس

«بررسي اميد شمس »

يك بررسي ميداني

 

ما زنهاي شديدي هستيم نشستيم تو پستانهامان با گردنهاي مشترك كر با  غده هاي مرتعش با

 غده هاي مرتعش تر رنگهامان پر متروها و سروسهي ها رازهامان باز اي تو! قاري لبريز ِسيبه ها

و ركعت بعد از هزار ركعت بعد از تو رازهامان شكفته لاي تو باز بيا اين گو شه جاي تو مانده تو كاردها و ما دوباره پر از انفجار تازه ي بنگ از كناره دست ميبريم روي خبرهاي تار خبرهاي انفجار

(برای خواندن متن کامل روی گزینه‌ی ادامه‌ی مطلب کلیک کنید)
ادامه نوشته

آشفتگوی نها

آ شفتگوي نها

مرثيه براي حاجيه خانم پونكي

امید شمس


 

اندوه و خون بجوشان

                     وُ خون بجوشان زنگ كو

                                       زنگ كو   كو؟

پهلو هزار روز صد انتهاي هاي تنم

                             هاي هاي تنم كو؟

                                            كو؟

(برای خواندن متن کامل روی گزینه‌ی ادامه‌ی مطلب کلیک کنید)
ادامه نوشته

مقاله‌ای از رائول ونگم

هشدار به دانش آموزان تمامی اعصار

نوشته : رائول ونگم

ترجمه : امید شمس

 مدرسه، کارخانه،سربازخانه و با واسطه ، بیمارستان و زندان همه گذرگاه های ناگزیری هستند که از طریق آن جامعه ی کالامحور تقدیربه اصطلاح "انسان" را به سمت منافع خود منحرف کرده است.

حکومتی که این جامعه ی کالامحوربرانسان مسلط کرده است اگرچه هنوزبه آزادی دوران کودکی عشق می ورزد،رشد و شادمانی را درمکانهای مناسبشان قرار میدهد که بنا به درجاتی ازهم سبقت می گیرند : حصار خانواده، کارگاه یا اداره، نهاد نظامی، کلینیک و خانه ی محکومان. (برای خواندن متن کامل روی گزینه‌ی ادامه‌ی مطلب کلیک کنید)

ادامه نوشته

ترجمه‌ی بخش اول شعر گینزبرگ

مویه

(Kaddish)*

اثر آلن گینزبرگ

ترجمه امید شمس

 

بخش اول

1-

 

حالا عجیب درفکر توام - که رفتی بدون سینه بند و چشمها- حالا که رو سنگفرشهای آفتابی گرینویچ ویلیج قدم می زنم

وسط منهتن -دراین ظهر شفاف زمستانی - تمام شب بیداربوده ام - حرف می زدم- حرف
می زدم - بلند بلند مرثیه میخواندم - به آهنگ ری چارلز ِکورگوش می کردم که پشت فونوگراف گلوپاره می کرد ضرباهنگ ضرباهنگ – و خاطره ی تو توی سرم سه سال بعد – آخرین بندهای شعرآدونیس را بلند بلند – گریستم - پی بردم که ما چگونه رنج می کشیم
(برای خواندن متن کامل روی گزینه‌ی ادامه‌ی مطلب کلیک کنید)


ادامه نوشته