جيغ ودادهايي به سود ساد
ترجمه
جيغ ودادهايي به سود ساد
گاي دبور
امید شمس
اين ترجمهايست از فيلم فرانسوي جيغ و دادهايي به سود ساد (1952) اثر گاي ارنست دبور. اين اولين فيلم دبور است و زماني كه او 23 ساله بود ساخته شد.)
يادداشت مترجم: فيلم داراي دورههاي متعدد سكوت است كه در آن پرده سياه ميشود. لذا در اين ترجمه به جاي به جاي سكوت نقطه چین گذارده ميشود. مطمئناً اين امر نميتواند حس سكوت فيلم را اجرا كند اما حداقل دركي از قياس را ايجاد ميكند.
صدا 1-
فيلمي از گاي ارنست دبور، جيغ ودادهايي به سود ساد.
صدا 2-
جيغ و دادهايي به سود ساد تقديم ميشود به ژيل ولمن.
صدا 3- ماده ي شماره115: هنگاميكه كه كسي به مدت
چهارسال از ظاهر شدن در محل اقامت و نشاني منزلش خودداری ورزد و هيچ گونه اخباري
درباره او بدست نيامده باشد. گروه
ذينفع ميتواند از دادگاه استعلام غيبت وي را تقاضا كند.
صدا 1-
عشق تنها در يك دوره ي پيشاانقلابي سزاوار است.
صدا 2-
هيچ كدامشان تورا دوست ندارند، تورا اي كذاب! هنر آغاز ميكند، رشد ميكند و ناپديد ميشود
چون
انسانهاي نااميد از جهان بيان رسمي و جشنواره هاي فقیرش منشعب ميشوند.
صدا
4- (دختر جوان) بگو، تو با فرانسوا
خوابيدي؟
صدا
1- عجب روزگاري! يادمان تاريخ سينما:
1902-
سفر به ماه
1920-
مطب دكتر كاليگاري
1924-
entr'acte تنفس
1926- رزمناو پوتمكين
1928-
سگ آندلسي
1931-
روشنایي های شهر
1951-
تولد گي ارنست دبور
1952-
ضد مفهوم. - جيغ و دادهايي به
سود ساد
صدا
5- «درست در زمانيكه فيلم داشت
شروع ميشد. گاي ارنست دبور براي گفتن چند كلمهي كوتاه به شيوهي
مقدمه، ميآيد روي صحنه. او به سادگي ميگويد: «فيلم وجود ندارد. سينما مرده است. ديگر فيلمي نميتواند وجود داشته باشد. اگر ميخواهيد بياييد بحث كنيم.»
صدا
3- مادهي شمارهي 516. كل اموال شامل اموال منقول و غيرمنقول است.
صدا
2- براي هرگز دوباره تنها نبودن.
صدا
1- آن زن زشتي و زيبايي است. آن زن شبيه هرچيزي است كه ما امروز دوست ميداريم.
صدا
2- هنر آينده سرآغاز موقعيتها
خواهد بود يا هيچ.
صدا
3- در كافههاي سن ژغمن دِپغه (Saint-germain-des-pres).
صدا 1-
ميداني، من خيلي تو را دوست دارم.
صدا 3-
يك گروه مهم كماندوي لتريست متشكل از سي تن از اعضا، همه با يونيفورم
تبهكاران كه تنها مارك تجاري واقعاً اصيلشان
است، با استعدادي افتضاح در جلب توجه در كروزت
پيداشان شد.
صدا 1-
شادماني ايدهاي نو در اروپاست.
صدا
5- من تنها كنشهاي انسانها را ميشناسم. اما در چشمهاي
من انسانها جا به جا ميشوند، يكي به جاي ديگري. در تحليل نهايي، تنها كارها ميان ما فرق ميگذارند.
صدا
1- و طغيانهايشان تبديل به سازشكاري شد.
صدا
3- مادهي شمارهي 488. سن بلوغ 21 سال است، در اين سن شخص داراي
صلاحيت براي تمام اعمال مدني ميباشد.
.
.
.
.
.
.
.
صدا 4- (دختر جوان) حافظهاش هميشه دوباره آن را پيدا ميكرد، در يك آن، انگار با آتشبازيهاي روي آب صيغل ميخورد.
صدا 1- ما خيلي خوب ميدانيم كه هيچ يك از شاهكارهاي او باقي نمانده درشهري كه بر محور زمين ميچرخد، همانطوريكه زمين بر محور كهكشان ميچرخد كه خود بخش كوچكي از جزيرهاي كوچك است كه ما را تا بينهايت عقب ميكشد.
صدا 2- چشمهای همهي سياهان،دوخته به فزونيِ بلا.
.
.
.
.
.
.
.
.
صدا 1- يك علم موقعيتها خلق شده است، كه مؤلفههايي از روانكاوي، علم آمار، شهرگرايي و علم اخلاق را وام ميگيرد. اين مؤلفهها بايد با هم اجرا شوند تا به نتيجهاي مطلقاً نو بيانجامند: خلق آگاهانه موقعيتها.
.
.
.
.
.
صدا 1- چند خط از يك روزنامه سال 1950: «يك هنرپيشهي جوان و مشهور راديوئي خود را در رودخانهي ايزر، در گرينوبل انداخت. مادلين رينري ِ 12 سال و نيمه كه با نام مستعار پروتي در برنامهي راديوئي «پنجشنبههاي شاد» از روي ايستگاه آلپس-گرينوبل هنرنمايي ميكرد، خود را بعدازظهر جمعه به رودخانه ايزر انداخت درحاليكه كيف بنددار وي دركنار رودخانه افتاده بود.»
صدا 2- خواهر كوچك من، ما براي ديدن هيچ نيستيم. ايزر و مزمور ادامه دارد. ما ناتوانيم.
.
.
.
.
.
.
.
صدا 4- (دختر جوان) ولي هيچ كس توي اين فيلم راجع به ساد صحبت نميكند.
صدا 1- فضاي سرد بيناستارهاي، هزاران درجه زير نقطهي انجماد يا صفر مطلق فارنهايت و سانتيگراد؛ اولين نشانههاي فجر فرا ميرسد. عبور پرشتاب ژاك واش از ميان ابرهاي جنگ؛ آن شتاب فاجعهبار كه ويرانش كرد؛ شلاق زدن وحشيانهي آرتور كراون، در آن زمان در خليج مكزيكو خودش را فرومی خورد...
صدا 3- مادهي شمارهي 1793. هنگامي كه يك معمار يا تاجر قراردادي براي ساختن يك ساختمان براساس نقشه مورد توافق مالك ميبندد، درصورت محاسبهي افزايش نيروي كار و مصالح نميتواند قيمت بالاتري درخواست بكند، يا براي هرگونه تغيرات و اضافات به عمل آمده در نقشه ادعاي طلب كند، مگر اينكه چنين اضافاتي به صورت نوشتهي رسمي شده و قيمت مورد موافقتِ مالك قرار گرفته باشد.
صدا 2- كمال انتحار ابهام است.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
صدا 2- چه عشقي است كه يگانه است؟
صدا 3- من فقط در حضور وكيلم جواب ميدهم.
.
.
.
.
.
.
.
صدا 1- نظم فرمانروايي ميكند، حكومت نميكند.
.
.
.
.
.
.
.
.
صدا 2- اولين معجزه آمدن به نزد آن زن است بيآنكه بداني چگونه با او حرف بزني. دستهاي زنان زنداني حركت ميكنند نه سريعتر از اسبهاي مسابقه در يك حركت آهستهي فيلم، درحالي كه دهان و پستانهاي او را لمس ميكنند. در تمام بيگناهان بندها به آب بدل ميشود و ما همه با هم شناور ميشويم به سوي روز.
صدا 4- (دختر جوان) من اعتقاد دارم ما هرگز دوباره يكديگر را نخواهيم ديد.
صدا 2- نزديك شو يك بوسه، چراغهاي خيابان زمستاني خاموش خواهد شد.
صدا 4- (دختر جوان) پاريس خيلي خوب بود. به خاطر زحماتي كه متحمل شديد متشكرم.
صدا 2- جكِ شكمپارهكن هرگز دستگير نشد.
صدا4- (دختر جوان) چه جالب، تلفن.
صدا 2- به قول مادام سژور چه عشق جسوري.
صدا4- (دختر جوان) من چند تا قصه از كشورم برات تعريف ميكنم كه خيلي ترسناكاند، ولي براي اين كه ترسناك باشند بايد در شب تعريف شوند.
صدا 2- ايويچ عزيزم، متأسفانه همسايههاي چيني كمتر از آن كه فكر ميكني اجتماعي هستند. تو 15 سالت است. يك روز شيكترين رنگها هم ديگر پوشيده نخواهند شد.
صدا 4- (دختر جوان)من قبلا شمارا می شناختم.
صدا 2- تودهي شناور قارهها هر روز بيشتر كنارت ميزند. جنگل بكر كمتر از تو حركت كرده است.
صدا 4- (دختر جوان) گای، يه دقيقهي ديگه و ميشه فردا.
صدا 2- ديو ارتشها. يادت هست. خودشه. هيچكس ما را راضي نميكنه. همش همينه …درود بر پرچمهاي شيشهاي. ما آن را به ياد خواهيم آورد، آن سياره را.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
صدا 2- خواهي ديد كه آنها بعدها معروف خواهند شد. من هرگز حقيقت فضاحتبار و بهزور باوركردني وجود نيروي پليس را نخواهم پذيرفت.كليساهاي متعددي براي خاطرهي سرژ برنا راست شدهاند. عشق تنها در يك دوران پيشا-انقلابي سزاوار است. من اين فيلم را درحالي ساختم كه هنوز وقت كافي براي اتلاف در حرف زدن راجع به اين فيلم وجود داشت. ژان ايزيدور، براي دور ماندن از آن ازدحام زود گذر. درباب ميدان گابريل - پومراند هنگاميكه ما پير شدهايم. كارگران كوچك دباغ همه آتيههاي باشكوهي در نظامهاي مدرسه و دبيرستان داشتند.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
صدا 2- هنوز مردم زيادي وجود داردند كه اخلاقيات نه ميخنداند و نه ميگرياندشان.
صدا 3- بالغی که در یک حالت مداوم بلاهت، دیوانگی یا طغیان جنون آميز به سربرد باید توقیف شود حتی اگر حالتش به وی مجال دوره های سلامت را بدهد.
صدا 2- چه عن قریب، چه بنرمی،خودم را در بی معنایی زبان می بازم. من بر تو می تازم تو گسترده گشوده ای ،این راحت است. مثل بخار داغ است. مطبوع مثل دریای روغن است. مثل جنگل آتش است.
صدا 1- سینماست.
صدا 3- نیروی پلیس پاریس سی هزار چماق قدرتمند است.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
صدا 2- « جهان های شاعرانه بدست خودشان تعطیل و فراموش شدند». یک گوشه ی شب ملوانها دارند می جنگند، و کشتی ها برای تو در جنگند که دوستشان داری. تو خودت را بر ساحل می خوابانی آنگاه که دستانت دوست داشتنی تر از باران ازباد است و هرروز عصر تندر زیر لباست بازی میکند. زندگی در تابستان کانس عالی است. تجاوز، که قدغن است، در خاطراتمان پیش پا افتاده می شود. «وقتی ما در شینندوآ بودیم » بله، البته!
صدا 1- واین چهره های تسلیم، که یکبار تلالوهای میل را مثل جوهر پاشیده بر دیوار زاییدند، همچون شهاب سنگها بودند. بگذار جین ، رام و برندی همچون ناوگان کبیر شناور باشند. این برای روضه ی تدفین. اما تمام آن مردم بسیارمبتذل بودند.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
صدا 1- ما راه گریز تنگی داشته ایم.
صدا 2- زیباترین در راه است ، وگرنه مرگ مزه ی استیک خام خواهد داد. و موی خیس بر ساحل که بس داغ است و که سکوت ماست.
صدا 1- ولی اون یه جهوده.
صدا 2- ما حاضریم که همه ی پلها را منفجر کنیم، ولی پلها ما را نابود میکنند.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
صدا 1- مادلین رینری ِدوازده سال و نیمه که با نام مستعار پروتی در برنامه ی «پنجشنبه های شاد» از روی ایستگاه آلپس- گرینوبل هنرنمایی میکرد خود را در رود ایزر انداخت.
صدا 2- دوشیزه رینری، در ربع اروپا ، تو همیشه چهره ی شگفت زده ات را داری، و آن بدنت را ، بهترین ِ سرزمینهای موعود.مثل چراغ نئون، واژه ها حقایق مبتذلشان را تکرار می کنند.
صدا 1- دوستت دارم.
صدا 4- (دختر جوان) مردن باید خیلی ترس داشته باشه.
صدا 1- می بینمت.
صدا 4- (دختر جوان) تو خیلی مشروب خوردی.
صدا 1- معاشقه های کودکانه چی اند؟
صدا 4- (دختر جوان) نمی دونم راجع به چی صحبت میکنید؟
صدا 1- من میدونم، و مدتیه که خیلی افسوس می خورم.
صدا 4- (دختر جوان) یه پرتغال می خوای؟
صدا 1- تکه پاره کردن ِ زیبای جزایر آتشفشانی.
صدا 4- در گذشته.
صدا 1- چیز دیگه ای ندارم بهت بگم.
صدا 2- با این همه جوابهای بی وقت ، و جوانی به پیری می گراید. شب دوباره از بلندی فرومی افتد.
.
.
.
.
صدا 2- ما مثل کودکان گم شده ایم ، ماجراهایمان ناتمام.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پایان