یادداشت میهمان

یک جسارت فرهنگی
یارعلی پور مقدم
به نقل از شماره‌ی 68 نشریه ی مردم و جامعه/فروردین هشتاد و هشت
(این یادداشت با هماهنگی و رضایت جناب پور مقدم در وبلاگ گروه قرار گرفته است)

پیش از این گفته‌ و نوشته‌ام در این یادداشت نیز یقه‌ی این جسارت را رها نمی‌کنم تا ضمن آنکه در برابر خدمات ارزنده‌ای که ذبیح الله منصوری‌ها در جهت گسترش دامنه‌ی خوانندگان انجام داده‌اند، از جا بر می‌خیزم تا کلاهم را از سر بر دارم ولی نمی‌توانم کوئیلو پوئیلو! را سرجوخه‌ی گروهانی نبینم که محمد رضا صفدری افسر ارشد آن است. بی شک او نیز که از خورموج به شهرک اندیشه سوت شده است می‌داند که باید از سرجوخه‌اش دفاع کند چون چندی‌ است که در این پایتخت فرهنگی، نویسندگان جوان و پا به ماهی که برای تولد اولین نوزاد ذهن‌شان به دنبال زایشگاهی می‌گردند، لقمه‌ی چرب ناشران کله گنده‌ای می‌شوند که چون کله گنده‌اند، این اطمینان را ایجاد کرده‌اند که در این الکی بازارِ چاپ و نشر تنها آنان هستند که قادرند به وسیله‌ی محمد بوقی‌هایی که در روزنامه‌های پر فروش دارند، نامی برایشان دست و پا کنند مشروط بر این که یابو برشان ندارد و نخواهند که غم نان را فراموش کنند. پس مثل بچه ی آدم و از سر لاعلاجی زیر قراردادی را امضا می‌کنند که آنان را ملزم می‌کند تا کلیه‌ی حقوق سرپرستی نوزادشان را به نکاح دائم ناشرانی درآورند که ضمن آنکه برای دو نبشه شدن بانک می‌خرند باز بر جامعه‌ی فرهنگی منت بگذارند که تنها آنان هستند که حاضرند در این بلبشو، سرمایه شان را به خطر بیندازند و به چاپ آثاری مبادرت کنند که فرنگی‌ها "بست سلر"، نسل ما "شاه آبادی‌" و در پایان این دهه‌ی ابتذال "کتاب خوشخوان" نامیده می‌شود.
در این میان و میانمایگی و در این بعد از ظهری که نفس در هر دم و بازدم منو اکسید کربن متصاعد می‌کند هیچ چیز مضحک‌تر از سکوت کانون نویسندگان ایران نیست که مدت‌هاست در برابر این جسارت فرهنگی حتی لبش را نیز تر نکرده است.