شعری از امیر فتحی
تو که چنین نا بهنگام وسر به هوا ،سرشار از صداها
لبخند می زنی بلند بلند
تنگ می کنی کمرت، کرشمه کرشمه می کشی روز را اندر میان
که له له این روزهای چشمت از پشت عینک ریبنت
ازگرگ میان پاهایت در این به وقت دهانها،کپل های عبوس، چادرهای سیاه
بوق موتورها،مرگ بر آمریکا
تو که کرور کرور دستاوردعلمی، غرور ملی، آلات جنسی از دهانت هفت صبح می زند
می کند تف از ماتحتت بیرونبدرود
بیژن الهی
آقای کلمه
شو برهنه
ای به خیال من صد ردا برتن ازهمه بوریای هند وابر
وقتی هست نمی شود تنت هرگز
میان من و رود روان بدنت
شو روان از جوهر قلمم
همه از رنگ شو برکاغذ تنم
پاشیده باش
همه مو باش ،موییده باش
تو فقط می باش.
بخشی از منظومه ی روایت هول
رضا حیرانی
و من که از نفسم بوی سیگار میدمد و دست که میبرم به گلویم طنابِ دار میکُشدم پس
چگونه تاب بیاورم این روزهای ملول و پس ندوم تا کنجِ پیراهنم
وَ گریه سر ندهم که چقدر تهرانم خسته است
(برای خواندن متن کامل شعر روی گزینه ی ادامه ی مطلب کلیک کنید)
از ناتمام ِ سه و دیگر
شاهرخ صلح جو
یک عینک سیاه بزرگ
باید بزنم رو چشم هام
وقتی تو آن کتاب را می خوانی
حیرت می کنی از جمله هاش
هر روز یادم می رود تو را هر شب یادم می رود تو را یادم می رود
(برای
خواندن متن کامل شعر روی گزینهی ادامهی مطلب کلیک کنید)
بی خوابی
چه میخواستم که نداشتم
جز پکِ با آسایشی بر سیگار
بی هراسِ قبضهای ماهانه
اخطار برای قطعِ نفس، من، صدا، اکسیژن
چه میخواستم که نداشتم جز هوا
وقتِ پیاده رَویهای به ناچاری
By Omid Shams
Increasing the violence in Islamic world is reaching to its extreme level. The last statement of united state’s president on Iran pushed the confrontation of western and Islamic world into the last and most dangerous phase: the last war.
قابل توجه دوستان
لینک دانلود تعویض شد
آشفتگوی نها...
مجموعه شعر امید شمس
نشر الکترونیکی
اردیبهشت 1389
ملاقاتی
رضا حیرانی
چمدانت را از در پشتی به ما دادند
از لای زیپ
یک تکه ماه و کمی پروانه
نامت را به زخم میخواندند
حالا نه از استخوانهایت خبری داریم
نه دست تو بر شیشههای ملاقات لک میاندازد
تابستان همان تابستان است
شهر همان شهر
همسایهها ولی
به هر گنجشکی که میرسند فاتحه میخوانند
بخش هایی از "
عروسی بهشت و دوزخ"
ویلیام بلیک
ترجمه امید شمس
چکیده
ریترا می خروشد و شعله هایش را می لرزاند
ابرهای گرسنه روی دریا تاب می خورند
فقط بردبار و درراهی پرخطر،
مرد عادل مسیر خود را ادامه می داد به سوی
وادی مرگ
گلها جایی کاشته می شوند که خارها می رویند
و برخلنگ زار بایر
زنبورهای عسل می خوانند.
(برای خواندن متن کامل روی گزینه ی ادامه ی مطلب کلیک کنید)تک پرده
برای دیزی دایموند،
سه( س.ب. ا) سلمان پور
محمد علی زمانی، آرش رحمانی پور
شاعر: سمیرا یحیایی
(در با صدای تبر بسته می شود)
غم تا گلو پوشیده یکدست
سقفِ خانه یکدست...
تو ساز می شوی
می روی توی آغوش ام
دستی که وقتِ مرگ شکل ساز می شود
(برای خواندن متن کامل روی گزینه ی ادامه ی مطلب کلیک کنید)
من، تو، تاریکی
سرم دارد درد، دارد گیج ،انگشتانم خشک ،پاهایم رگ به رگ ،دهانم ،دندانهایم، بوی گند ،بوی خشک
هر روز هی بلند ،نور گند ،موهای ریخته ، دندانهای زرد ،دهان گند، لبخند
شاید یک روز،همه چیز،همه کس،همه جا
ایبو بروفن، بروفن، سرم دارد درد
شاید یک روز،هیچ چیز ،هیچ کس،سر جای خودش، همه چیز،همه کس
دارد می ریزد موهایم،دندانهایم، ناخنهایم،انگشتانم رگ به رگ
تاریکی همه چیزرا عریان،هر کس را عیان، تو را در من پیدا
من تورا،نامت را،نایت را،نافت را(برای خواندن متن کامل روی گزینه ی ادامه ی مطلب کلیک کنید)
بزرگان شعر را وارد بازی کثیفتان نکنید
رضا حیرانی
(پیرامون جایزهی کتاب سال و استفادهی بدون اجازه و ابزاری از نام یدالله رویایی)
به اعتقاد من حتی اعتراض شخص رویایی هم اشتباه است چرا که واکنش مستقیم رویایی بیش از آنکه دفاع از اعتبار خویش باشد اعتبار بخشیدن به جایزهایست که اساسا اعتباری ندارد این وظیفه دیگر فعالان حوزه ادبیات است که با نوشتن و اعتراض کردن در این زمینه اجازه ندهند با نام امثال رویایی بازی شود.
دراین سرزمین هرآنچه برما می گذرد را آیندگان روایت و قضاوت خواهند کرد. روایت و قضاوت هریک ازما نیز درآثار و نوشته های ما مشهود است. ما تا به امروز برآن بودیم و هستیم که مواضع خود نسبت به اوضاع نا به سامان ایران را نه به عنوان چند فعال سیاسی که به عنوان چند نویسنده ( شاعر و داستان نویس و منتقد ) اتخاذ کرده باشیم. این بدان معنا نیست که ما خود را برکناراز حوزه ی سیاست می دانیم و مواضع سیاسی ما درقبل و بعد ازانتخابات گواه براین امر است. کما اینکه ما خشونت گسترده علیه هموطنان خود را نشانه ی ناسپاسی آشکارحاکمان درقبال ولی نعمتان خود می دانیم. کما اینکه ما بازداشتهای گسترده را نشانه ی بی تدبیری آشکارمی دانیم.
بااین حال نگاه ما به سیاست نگاه یک نویسنده است. ما نویسندگان زبان این مردمیم و درهر موقعیت و هرمعادله ی سیاسی ما درکنارمردم خواهیم بود.
رفیق، همکار و هموطن ما خلیل درمنکی، از ظهرروزعاشورای حسینی تا به امروز در بازداشت به سر می برد و این درحالیست که او نه یک فعال سیاسی و نه عضو هیچ دسته و گروه و حزب و جناح سیاسی. خلیل درمنکی هرگز مقاله ای سیاسی له یا علیه هیچ عضوی از مجموعه ی عریض و طویل قدرت درایران ننوشته است. خلیل درمنکی رمان نویس و منتقد شناخته شده ی شعر و داستان است. هرگزبا هیچ منافق و محارب و معاندی نبوده است. هرروز که از بازداشت او می گذرد گواهی است براینکه منطقی درپس چنین بازداشتهای گسترده ای نیست. ما اعضای " ده دقیقه به نه " وظیفه ی خود می دانیم که اعتراض خود را به گوش خوانندگان خود برسانیم و ازحقوق هم صنف خود دفاع کنیم. ما اینجا به دنبال نوشتن بیانیه یا طومار و جمع کردن امضاء نیستیم. چون این کارچنان توسط عده ای لوس و از حیظ انتفاع ساقط شده است که گروهی خوشحال برای مرگ مادربزرگ شاعری [که درنظرما محترم است] بیانیه صادرمی کنند و امضاء جمع می کنند. کارما این نیست. ما می دانیم که همین نوشته ی ما نیز گوش شنوایی نخواهد یافت و ما هم به این خیال باطل نبوده ایم. این نوشته فقط فریاد تظلم خواهی چند نویسنده است برای آزادی دوست دربندشان. این نوشته فقط ادای دینی است به رفیقی که درشرایط سختی و مشقت است. ما به رفیق خود می گوییم که اگر تو درامان نیستی ما به کنج ایمنی پناه نبرده ایم که نظاره کنیم. ما به تمام خوانندگان خود در هرنقطه ای می گوییم که همکار و دوست نویسنده ی ما بی گناه است و درخطر. ما درکناراو ایستاده ایم و ازهمه ی خوانندگان خود صمیمانه استمداد می جوییم.
همان منزل است این جهان خراب که دیده است ایوان افراسیاب
نه تنها شد ایوان و قصرش خراب که کس دخمه نیزش ندارد به یاد
اعضای " ده دقیقه به نه"
کاش دستفروش بودی خلیل درمنکی
رضا حیرانی
کاش معلم بودی خلیل درمنکی
کاش بازیگر سینما بودی خلیل درمنکی
کاش خواننده ی رپ بودی خلیل درمنکی
کاش عضو شرکت واحد بودی خلیل درمنکی
کاش راننده ی تاکسی بودی خلیل درمنکی
کاش میوه فروش بودی خلیل درمنکی
کاش کفاش بودی خلیل درمنکی
اصلا کاش دستفروش بودی خلیل درمنکی
فقط نویسنده نبودی خلیل
چون اگر به جای نویسندگی هر شغل دیگری داشتی
از سوی هم صنفی هات تلاش بیشتری برای آزادی ات صورت میگرفت
کانون نویسندگان یعنی کشک چون برای این کانون خواب زده مرگ فلان آیت الله ارزش خبری بیشتری دارد تا تلاش برای آزادی یک نویسنده
کانون نویسندگان یعنی کشک چرا که برای کانون نویسندگان توقیف فیلم فلان کارگردان درجه چندم ارزش پشت پرده ای بیشتری دارد تا تلاش برای آزادی یک نویسنده
کانون نویسندگان یعنی کشک وقتی برای اعضای آن مصاحبه با فلان رسانه ی غربی ارزش بیشتری دارد تا تلاش برای آزادی یک نویسنده
و رفاقت در ادبیات یعنی کثافت محض وقتی برای اعتراض به دستگیری یک نویسنده نگاهمان به بی بی سی و صدای آمریکا باشد که چقدر در مورد این خبر مانور خواهند داد.
رفاقت در ادبیات یعنی کثافت محض وقتی نگران این هستیم که مبادا رسانه ای شدن خبر دستگیری یک نویسنده به او اعتباری بدهد که باعث کمرنگ شدن کارنامه ی ما در فضای ادبی باشد.
کاش دستفروش بودی خلیل درمنکی
کاش هرچه بودی نویسنده نبودی تا دستکم در این شرایط خیالت راحت بود که رفقای هم صنفی ات به همان اندازه که برای تحریم جشنواره های دولتی ، برای آزادی فلان خواننده ی رپ، برای رفع توقیف فیلم فلان کارگردان و برای مراسم ختم فلان آیت الله و برای هزاران موضوع دارای موج رسانه ای دیگر زور می زنند و امضا جمع می کنند برای آزادی توی نویسنده هم دست به قلم خواهند برد بدون اینکه به تفاوت دیدگاهشان با تو در حوزه ی ادبیات، به اختلاف نظرشان با تو در مورد فلان نویسنده ی خارجی و هزاران اختلاف دیدگاه دیگر توجه می کردند همانطور که اهالی شرکت واحد در اعتراض به دستگیری اعضای هم صنفی خود اختلاف نظرشان در شیوه رانندگی و بلیط فروشی را بهانه قرار نمی دهند.